نظريه توطئه و دشمنشناسي (2)
انقلاب فرانسه و جمهوري وحشت
ایواز طاها.
در انقلاب فرانسه دشمنان داخلي و خارجي چندان برجسته و هراسناك انگاشته شدند كه طراحي و اجراي عمليات ضد توطئه به خشونتبارترين گونهاي اجتنابناپذير نمود. البته اين دشمنان واقعاً وجود داشتند، و چنانكه در آغاز اين گفتار اشاره شد، بي وجودشان نميشد توطئه را تصور و كشف كرد. اما نظريهی توطئهاي كه بر مبناي موجوديت و خطر اين دشمنان پرداخته شد و نيز شدت و وسعت عمليات ضد توطئهاي كه رهبران انقلاب تجويزش كردند به هيچ وجه تناسبي باميزان خصومتها نداشت. حال سؤال اين است: دشمنانيكه بر محور وجود آنها نظريهی توطئه شكل گرفت چه كساني بودند؟
نظريات توطئهاي كه رهبران انقلاب فرانسه با توسل به آن حكومت وحشت را آفريدند هم معلول دسيسه پردازيهاي عوامل دربار و در رأسشان لوئي شانزدهم (11) بود و هم معلول خطر دشمنان خارجي. آن گروه از «دشمنان عيني» كه رهبران بلشويك در شوروي اختراع كرده بودند، در دوره انقلاب فرانسه حقيقتاً وجود داشتند. و روبسپير (12) تنها كاري كه كرد ترسيم چهرهاي خشن از دشمنان خارجي و ارائه باطني رياكار از دشمنان داخلي بود. وي پس از كاميابي در اين امر، عمليات ضد توطئه را با ناشیگری فراوان اجرا كرد. از گفتههاي مورخاني چون ژول ميشله (13) و لوئي بالان (14) برميآيد كه تحولات سياسي دوران انقلاب در دايرهی نفوذ نيرنگها و دسيسههاي بدفرجام لوئي شانزدهم، پادشاه فرانسه، قرار گرفته بود و خشونت خونباري كه روبسپير و ياران انقلابي اش به خرج ميدادند واكنشي بود در برابر سوگندهاي دروغ و عهدشكني هاي سياسي و دسايس دربار. «در سلطنت لوئي شانزدهم پيمان و سوگند چيزي نبود مگر نوعي ظاهر سازي ناشيانه براي دفع وقت و پنهان كردن توطئه بعدي كه حتي از خُدعه پيشين هم خامدستانه تر طرح شده بود و هدفي نداشت بجز شكستن همه سوگندها و پيمانها. شاه فقط جايي عهد ميبست كه ميترسيد و هنگامي كه دلگرم و اميدوار ميشد، عهد خود را ميشكست... همين گونه تجربهها به شيوع اين عقيده كمك كرد كه در سياست مؤثرترين شيوه بعد از خشونتگري، دسيسه و كذب و اسباب چيني است.» (15) به علاوه، خطر دشمنان خارجي به هيچ وجه كم از خطر دشمنان داخلي نبود. در سال 1793 چنان مينمود كه جمهوري فرانسه چون دژ بارو شكستهاي به محاصره دشمنان درآمده است. در آن هنگام علاوه بر 63 ايالتي كه سر به شورش برداشتند «مرزهاي كشور مورد تجاوز دشمنان خارجي واقع شد؛ اسپانياييها ايالت پيرنهی شرقي را تصرف كردند؛ انگليسيها بندر تولون در جنوب و بندر دونكرك در شمال را تسخير كردند؛ اتريشيها والانسين و كنده را اشغال نمودند و سپاه پروس نيروهاي فرانسه را به جانب آلزاس عقب نشاند.» (16)
وجود اين همه دشمن زمينه مساعدي براي پردازش نظريه توطئه و گزافه بافي درباره دشمن فراهم آورد. نتيجهی بلافصل اين نظريهپردازي، دستزدن به عمليات ضدتوطئه بود. اجراي همين عمليات به پيدايي حكومتي انجاميد كه در تاريخ از آن به جمهوري وحشت (17) تعبير ميكنند. در انقلاب فرانسه ارعاب سازمان يافته نخستينبار در تاريخ به نمايش گذاشته شد. بديهي است كه در چنين حالتي ارعاب را به سطح تهديدات توخالي نميكاهند و تا اندازهاي عملي ميگردانند. ليكن خشونتي كه از روبسپير و همفكرانش سر زد، به خونين ترين اشكال ارعاب منجر شد. اين اقدامها كه تحت سازماندهي كميتهی نجات ملي و در آغاز به رهبري دانتون (18) و سپس روبسپير انجام ميشد بهانه يگانهاي داشت: دفع خطر دشمنان داخلي و خارجي. البته وقتي نظريهپردازي دربارهی دشمن به مرحلهی بلوغ رسيد، دشمن مفهوم انتزاعي و مجردي يافت كه در همه جا حضور داشت و براي مقابله با آن صدور پي در پي احكام قتل الزامي نمود. در اين مرحله لازم نبود توطئهاي صورت گيرد تا كميته نجات ملي مسببان را به محكمه بسپارد. بلكه نگرش توطئه آميز به پديدهی قدرت، ايجاب مينمود كه رهبران انقلاب به اراده و صلاح ديد خويش در ولايات مظنوناني بيابند. براي فهم اينكه چه كساني در مظان اتهام قرار ميگرفتند، قانون مظنونان صراحت كامل داشت: «اشخاصي كه برخلاف آزادي اقدامي نكردهاند، لكن به نفع آزادي هم قدمي برنداشتهاند، در رديف خائنان درجه يك محسوب خواهند شد.»
از ششم آوريل 1793 تا بيست و هفتم ژانويه 1794 تنها در پاريس 2596 نفر اعدام شدند و در سراسر خاك فرانسه دوازده هزار نفر به قتل رسيدند. در شهر ليون برخي روزها دويست نفر را يكجا تيرباران كردند. در شهر نانت پانصد نفر را اعدام كردند و فردي بنام كاريه بدون انجام محاكمه پنج هزار نفر را در ظرف هفت ماه درآب لوار غرق كرد كه هشتصد تن از آنان در يك شب قرباني شدند. وي به كودكان نيز رحم نميكرد، چنانكه در يك روز سيصد كودك را به آب انداخت. كثرت اجساد به درجهاي بود كه امواج رودخانه شمار زيادي را به ساحل افكند و آب بهكلي آلوده شد. (19) از دهم ژوئن تا بيست و هفتم ژوئيه 1794، يعني روز سقوط روبسپر، در ظرف چهل و هفت روز در شهر پاريس 1376 سر از تن جدا شد. يكي از محكومان لاووازيه شيميدان پرآوازه بود كه براي انجام آزمايشهاي علمي خود تقاضاي مهلت كرد لكن يكي از قضات پاسخ داد:«جمهوري فرانسه ديگر شيميدان لازم ندارد.» دادگاه، مظنونان را بدون تحقيق در هويتشان به قتلگاه ميفرستاد. اگر كسي را به اشتباه به دادگاه ميآوردند قضات بدون تفتيش حال و تدقيق اسم و رسمشان آنها را به اعدام محكوم ميكرد. گاهي نوجوان هفده ساله را به جاي پدر روانه قتلگاه ميكردند و زماني پير مرد شصت ساله را در عوض جواني بيست و دو ساله گردن ميزدند.
چنانكه گفته شد، دستاويز اين خشونت سازمان يافته وجود دشمنان غدّار بود. از اين رو روبسپير درست در لحظهاي كه نتوانست اسطورهی دشمن را همچنان زنده نگه دارد، قرباني ماشين ارعاب خود ساخته شد. در سال 1794 وقتي ارتش فرانسه در فلوروس پيروزي درخشاني كسب كرد و پس از آن بلژيك را به تصرف درآورد، «نظريه توطئه»ي روبسپير به سرعت مورد ترديد قرار گرفت. شهروندان فرانسوي دانستند كه ميهنشان در خطر نيست و كشتاري كه در پاريس به بهانهی ديو دشمن به راه افتاده است، مشروعيتي ندارد. پس سر به شورش برداشتند و روبسپير و 22 تن از همرزمانش را به گيوتين سپردند. همان وسيلهاي كه ماري آنتوانت (20)، دانتون و پيش از همهی ايشان سر لوئي شانزدهم را از تن جدا كرد، سرانجام به سراغ برپاي دارندهی خود نيز آمد. در اين ميان تنها روبسپير بود كه به اتهام جنايتهاي عيني معدوم گرديد و ديگران طعمهی نظريهی توطئه گرديدند. حتي لوئي شانزدهم به بهانهاي كه صرفا "در پرتو آن نظريه مفهوم داشت، كيفر ديد و نه به اتهام عيني و خودكامگياش. وي «به جرم خيانت به كشور و همدستي با خارجيان اعدام شد نه به گناه استبداد. به همين سان، مسئلهی حكومت پادشاهي در مقابل حكومت جمهوري نيز به موضوع تجاوز مسلحانهی قواي خارجي بر ضد ملت فرانسه مبدل گشت.» (21)
>
>
.................................
.
پي نوشتها
11ـ لويي شانزدهم يكي از هيجده پادشاه فرانسه به همين نام. در سال 1754م. در ورساي متولد شد. و در فاصلهی 1774ـ1792م. پادشاه بود. در زمان او آتش انقلاب فرانسه زبانه كشيد و وي بر اثر جانفشاني روبسپير و به اتهام «همدستي با دشمنان آزادي» اعدام گرديد.
12ـ ماكسيميليان دو روبسپير Robespierre (1758ـ1794م.) از رهبران انقلاب فرانسه. همو بود كه ترور به شيوهی جديد را بنياد نهاد و خود قربانياش شد.
13ـ Jules Michele (1798ـ1874م.) تاريخنگار فرانسوي. علاوه بر كتاب «تاريخ انقلاب فرانسه»، وي اثري پر حجم دارد به نام «تاريخ فرانسه».
14ـ Jean Joseph Charles Louis Balanc (1813ـ1882م.) تاريخنگار و سياستمدار فرانسوي و از هواخواهان سوسياليسم بود و در سقوط پادشاهي به سال 1848 ميلادي سهمي بسزا داشت. نمايندهی چپق افراطي در مجلس ملي به سال 1870 شد. كتاب مهم «تاريخ انقلاب فرانسه» از اوست. جملهی مشهور «به هر كس مطابق نياز و از هر كس بر حسب توانايي» از اوست.
15ـ هانا آرنت، انقلاب، ترجمهی عزتالله فولادوند، تهران، انتشارات خوارزمي، 1361، ص145ـ146
16ـ آلبرماله ـ ژول ايزاك، تاريخ قرن هيجدهم و انقلاب فرانسه و امپراتوري ناپلئون، ترجمهی رشيد ياسمي، تهران،چاپ ششم، 1364، ص436
17ـ تعبيري از مارك تواين. وي كتابي با نام «حكومت وحشت» دارد.
18ـ ژرژ ژاك دانتون (1759ـ1794م.) حقوقدان و از رهبران انقلاب فرانسه. در سرنگوني رژيم مطلقه به سال 1792 سهمي بهسزا داشت و در حكومتق انقلاب، وزير دادگستري بود. دانتون بر خلاف روبسپير مواضع ملايمي داشت و مخالف سرنگوني رژيمهاي اشرافيق ديگر كشورها و طرفدار مدارا با مخالفان داخلي بود. به خاطر همين ويژگي، در سال 1793 از رياست كميتهی نجات ملي بركنار و درپنجم آوريل 1794 اعدام شد.
19ـ انقلاب فرانسه، ص441ـ442
20ـ ماري آنتوانت (1755ـ1793م.) دخت امپراتور اتريش و همسر لويي شانزدهم پادشاه فرانسه. وي شوهرش را براي مخالفت با رهبران انقلاب فرانسه برانگيخت و در نهايت هم او را به كشتن داد و هم خود اعدام شد.
21ـ انقلاب ص21