بایقوش
یئنی ادبیات آنلاییشینا دوغرو
E.Taha

نظريه‌ي‌ توطئه‌ و دشمن‌شناسي‌ (4)
کابوس همیشگی
ایواز طاها
.

دشمن‌شناسي‌ در نظريه‌ی‌ توطئه‌ خواه‌ ناخواه‌ به‌ عمليات‌ ضد توطئه‌ با دشمنان‌ خيالي‌ مي‌انجامد، در ثاني‌ گهگاه‌ خود همين‌ عمليات‌، توطئه‌انگار را نيز تضعيف‌ و قرباني‌ مي‌كند. زيرا فراگرد دشمن‌شناسي‌ در نظريه‌ی‌ توطئه‌ نمي‌تواند صرفاً در سطح‌ نظري‌ متوقف‌ بماند بلكه‌ بي‌درنگ‌ به‌ گستره‌ی‌ رفتاري‌ فوران‌ مي‌كند. مي‌دانيم‌ كه‌ پيدايش‌ فرضيات‌ علمي‌ و روند تحقق‌ عملي‌ آنها درازآهنگ‌ و پُرپيچ‌ و تاب‌ است‌ و گاهي‌ در مرحله‌ی‌ نظر و ايده‌ محصور مي‌ماند. ولي‌ نظريه‌ی‌ توطئه‌ به‌ جهت‌ ماهيت‌ اخلاقي‌ و ارزش‌داورانه‌اش‌، ناگزير و بي‌درنگ‌ در عمل‌ متحقق‌ مي‌شود و عمليات‌ ضدتوطئه‌ را تجويز و توجيه‌ مي‌كند. اين‌ امر به‌ ويژه‌ در جوامعي‌ كه‌ خواهان‌ ايجاد نظمي‌ نوين‌ هستند ضروري‌ واجتناب‌ناپذير مي‌نمايد. در واقع‌ چنين‌ جوامعي‌ از يك‌ سو تحت‌ تأثيرق پرستشق مدينه‌ی‌ فاضله‌ و از سوي‌ ديگر عصيان‌ عليه‌ نظم‌ فاسد و نظام‌ ستمگر به‌ زودي‌ درگير عمليات‌ ضدتوطئه‌ مي‌شوند. جامعه‌اي‌ كه‌ با توسّل‌ به‌ قهر در پي‌ بنياد نظمي‌ نوين‌ است‌، به‌ موانعي‌ كه‌ دشمنان‌ بر سر راه‌ ايجاد چنين‌ نظمي‌ مي‌چيند، بي‌اعتنا نمي‌ماند. اين‌ موانع‌ اگر هم‌ در حد دشمنان‌ بالفعل‌ نباشند، به‌ گونه‌ی‌ تخيلي‌ بازپرورده‌ مي‌شوند و چنان‌ فرض‌ مي‌شود كه‌ ديوسيرتاني‌ همواره‌ در كمين‌ نشسته‌ و با سربازان‌ و سازوبرگ‌ بسيارشان‌ هر آن‌ در انديشه‌ی‌ نواختن‌ ضربتي‌ هستند. اين‌ درشت‌نمايي‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ بانيان‌ نظم‌ نوين‌ را تضعيف‌ كند، نفرت‌ آنان‌ را نسبت‌ به‌ آنچه‌ به‌ راستي‌ نفرت‌آور است‌، شعله‌ورتر مي‌كند.

به‌ نظر مي‌رسد دشمن‌شناسيق توطئه‌انگارانه‌ تااينجاي‌ كار واكنشي‌ طبيعي‌ در برابر خطرات‌ و تهديدات‌ واقعي‌ و خيالي‌ است‌. به‌ علاوه‌،اين‌ نظريه‌ تا زماني‌ كه‌ موجب‌ هشياري‌ و تقويت‌ انگيزه‌ی‌ دفاع‌ از خويش‌ مي‌شود نه‌ تنها شايان‌ سرزنش‌ نيست‌ بلكه‌ تحسين‌انگيز نيز است‌. ليكن‌ ارزش‌داوريق ايدئولوژيك‌ به‌ سبب‌ ستيز با شكيب‌ عملي‌ و بردباري‌ سياسي‌، رفته‌ رفته‌ در دامن‌ خود واكنش‌ خشونت‌آميز را مي‌پرورد. دشواري‌ از همينجا آغاز مي‌شود: استمرار واكنش‌هاي‌ خشونت‌آميز مي‌تواند تمييز وسيله‌ و هدف‌ را دشوار سازد و خود تبديل‌ به‌ هدفي‌ كور گردد. در آن‌ صورت‌ نظريه‌ی‌ توطئه‌ حتي‌ در نزد اخلاقي‌ترين‌ سياستمداران‌ مي‌تواند به‌ حذف‌ اخلاق از عرصه‌ی‌ سياست‌ بيانجامد.

اين‌ اخلاقزدايي‌ از سياست‌ در دو حال‌ صورت‌ مي‌گيرد. نخست‌ هرگاه‌ دامنه‌ی‌ توطئه‌ها به‌ ميزان‌ زياد وسيع‌ و مقاومت‌ناپذير باشد، در آن‌ صورت‌ بدون‌ زير پاگذاشتن‌ گهگاهي‌ قواعد اخلاقي‌ و البته‌ بدون‌ دستاويز مصلحت‌ عمومي‌، آرمان‌هاي‌ مورد نظر تحقق‌ نخواهد يافت‌. ثانيا" اگر آرمان‌هاي‌ توطئه‌انديشان‌ در راه‌ ساختن‌ انسانق ترازق نوين‌ با شكست‌ مواجه‌ شود و يا وعده‌هاي‌ آنان‌ مبني‌ بر تحقق‌ بهشت‌ زميني‌ به‌ واقعيت‌ نپيوندد. در اين‌ هنگام‌ جهت‌ ريشه‌كن‌كردن‌ نيروهاي‌ اهريمني‌ كه‌ بيشتر در اندرون‌ جامعه‌ كمين‌ كرده‌ و عامل‌ برپايي‌ جهنم‌اند، دايره‌ی‌ نقض‌ قواعد اخلاقي‌ به‌ طرز شگفت‌آوري‌ گسترش‌ خواهد يافت‌. اين‌ نقض‌ سرانجام‌ آن‌ دسته‌ قواعد اخلاقي‌ را نيز كه‌ در ايدئولوژي‌ توطئه‌انديشان‌ مفروض‌ انگاشته‌ شده‌، شامل‌ خواهد شد.

در جريان‌ اين‌ دگرديسي‌، «مصلحت‌» صرفاً نمي‌تواند در چهارچوب‌ يك‌ معيار بحث‌انگيز شرقي‌ تحت‌ عنوان‌ «دفعق اَفَسد به‌ فاسد» محصور بماند، بلكه‌ به‌ اعمالي‌ منجر مي‌شود كه‌ ماكياولي‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ مصلحت‌ نهاد حاكميت‌ پيشنهاد و تجويز كرده‌ است‌: يعني‌ موجه‌ بودنق كاربرد شر از طرف‌ دولت‌ به‌ منظور تحقق‌ خير.

درست‌ است‌ كه‌ هيچ‌ صاحب‌ قدرتي‌ شر را به‌ عنوان‌ شر به‌ كار نمي‌برد و آن‌ را در زير لواي‌ خيرخواهي‌هاي‌ گزافه‌آميز پوشيده‌ مي‌دارد، لكن‌ ماكياولي‌ مكنونات‌ دروني‌ خود را ـ كه‌ ترجمان‌ شيوه‌ی‌ عمل‌ اغلب‌ حكومت‌ها در چنين‌ مواقعي‌ است‌ ـ به‌ روشني‌ و بي‌پرده‌پوشي‌ بيان‌ مي‌دارد. به‌ عقيده‌ی‌ وي‌ چون‌ خشونت‌ لازم‌ آمد، اين‌ كار را بايد فوري‌ و بدون‌ ملاحظه‌ انجام‌ داد در اين‌ صورت‌ و فقط‌ در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ نتيجه‌ مطلوب‌ را خواهد داشت‌. گلن‌ تيندر مي‌پرسد:« آيا ارتكاب‌ قتل‌ هم‌ مجاز است‌؟» و جواب‌ مي‌دهد:«ماكياولي‌ علاوه‌ بر دفاع‌ از نيرنگ‌ سياسي‌، مدافع‌ قتل‌ سياسي‌ هم‌ بود.اما اگر انسان‌ها تا اين‌ حد پيش‌ بروند، آنگاه‌ از آرمان‌ و وجدان‌ چه‌ چيز باقي‌ خواهد ماند؟ رژيم‌هاي‌ كمونيستيق روسيه‌ و چين‌ انسان‌ها را به‌ خاطر عدالت‌ كشته‌اند، اما تا كنون‌ نتيجه‌ی‌ آن‌، كشتگانق بيشتر و عدالتق كمتر بوده‌ است‌.» (35)

اگر درباره‌ی‌ خطر و ماهيت‌ دشمن‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ گزافه‌گويي‌ و خيالبافي‌ شده‌ باشد، عمليات‌ ضد توطئه‌ ناگزير به‌ اين‌ فرجام‌ شوم‌ مي‌رسد. اساساً وقتي‌ دشمني‌ در كار است‌ كه‌ جز به‌ نابودي‌ رقيب‌ رضا نمي‌دهد، تسامح‌ و مدارا نوعي‌ خودكشي‌ جمعي‌ تلقي‌ خواهد شد. از اين‌ رو راهي‌ جز كاربردق خشونتق حداكثر به‌ هدف‌ تأمين‌ مصلحت‌ عمومي‌ نخواهد ماند. اما آيا اين‌ شيوه‌ی‌ عمل‌، خودق توطئه‌انگار را تضعيف‌ نمي‌كند؟ دشمن‌شناسي‌ در نظريه‌ی‌ توطئه‌ بيش‌ از آنكه‌ به‌ شناسايي‌ ماهيت‌ دشمني‌ها و كشف‌ سازوكار مقابله‌ با آن‌ بيانجامد، توان‌ توطئه‌انگار را از طريق‌ درگيري‌ مستمر در عمليات‌ ضدتوطئه‌ به‌ تحليل‌ مي‌برد. باروخ‌ اسپينوزا درباره‌ی‌ اين‌ گفته‌ ماكياولي‌ «شهرياري‌ كه‌ انگيزه‌اي‌ جز شهوت‌ قدرت‌ ندارد چه‌ وسائلي‌ را بايد به‌ كار برد تا قلمروش‌ را مطيع‌ خويش‌ گرداند» توضيح‌ مي‌دهد كه‌ چنين‌ شخصي‌ «هر روز از توطئه‌ی‌ تازه‌اي‌ در هراس‌ خواهد بود و لذا ناگزير به‌ مسائل‌ شخص‌ خود بيشتر خواهد پرداخت‌، و در مورد مردمان‌، به‌ جاي‌ آنكه‌ در فكر خير و صلاح‌ آنان‌ باشد، برضد آنان‌ نقشه‌ خواهد ريخت‌.» (36) گرچه‌ هدف‌ اصلي‌ دشمن‌شناختْ صيانتق ذات‌ است‌، ولي‌ در نهايت‌ به‌ دليل‌ درگيري‌ بي‌هوده‌ با دشمنان‌ ناموجود(خيالي‌)، هماننديق شگفتي‌ با نظريه‌ی‌ جادو مي‌يابد. تايلور خاطرنشان‌ مي‌سازد كه‌ «وقتي‌ جادگر در ذهن‌ قرباني‌ خود اين‌ عقيده‌ را مي‌نشاند كه‌ دسايس‌ مرگباري‌ عليه‌ او چيده‌اند، اين‌ گفته‌ مي‌تواند موجب‌ مرگ‌ آن‌ شخص‌ شود. (37) مكبث‌ قهرمان‌ نگون‌بخت‌ شكسپير نيز دقيقاً به‌ همين‌ شيوه‌ گرفتار شد. وي‌ پس‌ از كشتن‌ دنكن‌ پادشاه‌ اسكاتلند، دچار اوهام‌ گرديد. پس‌ دست‌ به‌ دامان‌ جادوگران‌ شد تا دشمنان‌ پنهانش‌ را به‌ او بنمايانند و از آينده‌ی‌ سلطنتش‌ خبر دهند. امري‌ كه‌ به‌ وحشت‌ بيشتر او انجاميد. مكبث‌ از طريق‌ درگيري‌ ذهني‌ با دشمنان‌ موهوم‌، صلابت‌ روحي‌ خود را به‌ تحليل‌ مي‌برد و همچون‌ شخص‌ هيپوكندرياك‌ از همه‌ سو، از دالان‌هاي‌ قصر سلطنتي‌، از شبانگاه‌ جنگل‌، و از هزار توي‌ اندرون‌ اطرافيانش‌ بوي‌ دسيسه‌ مي‌شنيد و حتي‌ از مقتول‌ خويش‌ مي‌ترسيد. (38) وي‌ در توصيف‌ قتلي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ بود مي‌گويد: «پيش‌ از اين‌ هم‌ خون‌ ريخته‌ شده‌ است‌. در روزگاران‌ كهن‌...قتل‌هايي‌ انجام‌ يافته‌ است‌ وحشت‌انگيزتر از آنكه‌ گوش‌ را ياراي‌ شنيدنش‌ باشد. زماني‌ بود كه‌ چون‌ مغزق سر بيرون‌ مي‌ريخت‌ انسان‌ مي‌مُرد و كار تمام‌ مي‌شد. و ليكن‌ اكنون‌ كشتگان‌ به‌ پا مي‌خيزند با بيست‌ زخمق مهلك‌ برتاركقسر، و ما را از كُرسي‌ (حكومت‌)مان‌ مي‌رانند» (39)

بنابراين‌ توطئه‌انديشان‌ در سايه‌ عمل‌گرايي‌ ايدئولوژيك‌، ابتدا دسايس‌ و مخاطراتي‌ را كه‌ گهگاه‌ وجود خارجي‌ ندارند، تصور مي‌كنند و سپس‌ درگير نبردي‌ مي‌شوند كه‌ مي‌تواند موجب‌ نابودي‌ ايشان‌ گردد. شخص‌، گروه‌، حزب‌، جامعه‌ و يا دولتي‌ كه‌ در اطراف‌ خود سايه‌هاي‌ وهمناك‌ دشمن‌ را چون‌ كابوسي‌ هميشگي‌ ملاحظه‌ مي‌كند توان‌ مقابله‌اش‌ با دشمنان‌ واقعي‌ را از دست‌ مي‌دهد. زيرا حتي‌ اگر وي‌ چنان‌ تصوري‌ را خود به‌ خاطر مصالحي‌ آفريده‌ باشد، ممكن‌ است‌ رفته‌ رفته‌ وجود فضاي‌ وهمناك‌ را باور كند و در حصارق ذهنيتق دشمن‌ستيز، هرگونه‌ ابتكار عمل‌ را از دست‌ دهد.
.
................................
.
پي‌ نوشت‌ها:‌
35ـ گلن‌ تيندر، تفكر سياسي‌، ترجمه‌ی‌ محمود صدري‌، تهران‌، شركت‌ انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، 1374، ص‌100
36ـ همان‌، ص‌155
37ـ گوستاو جاهودا، روانشناسي‌ خرافات‌، ترجمه‌ی‌ محمدتقي‌ براهني‌، تهران‌، نشر البرز، 1371، چاپ‌ سوم‌، ص‌170
38ـ حالاتي‌ كه‌ شكسپير براي‌ مكبث‌ ترسيم‌ مي‌كند، آدم‌هاي‌ پارانوييد را به‌ ياد مي‌آورد. به‌ اعتقاد روان‌شناسان‌، اين‌ آدم‌ها با زمينه‌هاي‌ واقعيق دشمني‌ها و يا چهره‌هاي‌ حقيقي‌ دشمن‌ها كاري‌ ندارند. آنان‌ به‌ تأثر از توهم‌ و سوءظن‌ شديد به‌ دنياي‌ پيرامون‌، در برابر خود خيل‌ عظيمي‌ از دشمنان‌ خيالي‌ را مي‌بينند و گاه‌ چندان‌ به‌ افراط‌ مي‌گرايند كه‌ گمان‌ مي‌كنند مردمان‌ جاسوسي‌ آنها را مي‌كنند و هرآن‌ ممكن‌ است‌ مسموم‌ و سر به‌ نيستشان‌ كنند. به‌ روايت‌ روان‌شناسان‌، مريضي‌ دچار توهم‌ شده‌ و فكر مي‌كند مرده‌ است‌، از دكتر سؤال‌ مي‌كند: «آيا از بدن‌ اشخاصي‌ كه‌ مرده‌اند خون‌ مي‌آيد.» دكتر جواب‌ مي‌دهد: «نه‌، البته‌ كه‌ نه‌.» سپس‌ به‌ انگشت‌ او سوزني‌ زده‌ مي‌شود و يك‌ قطره‌ خون‌ از آن‌ بيرون‌ مي‌آيد به‌ او گفته‌ مي‌شود: «حالا از بدن‌ تو خون‌ بيرون‌ مي‌آيد، بنابر اين‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ مرده‌ باشي‌.» او جواب‌ مي‌دهد: «خوب‌ پس‌ معلوم‌ مي‌شود از بدن‌ مرده‌ها هم‌ خون‌ مي‌آيد.» 39ـ ويليام‌ شكسپير، مكبث‌، ترجمه‌ی‌ فرنگيس‌ شادمان‌، تهران‌، شركت‌ انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌، چاپ‌ دوم‌، 1365، ص‌ 49
0 Comments: